خرید بک لینک
خیلی وقته قبول کردم که اینستاگرام جاییکه آدما ترجیح میدن باشن، ولی وبلاگ وبلاگ وبلاگ همیشه یه چیز دیگه بوده برام. چند روز پیش استوری گذاشتم، خیلی کم اینکارو میکنم, عمیقا اعتقاد دارم لزومی ندارع هر چیزی رو شیر کنم و واقعا برای هیچ کس مهم نیست که من الان دارم چیکار میکنم و از چی خوشم میاد. یه مطلب شیر کردم که احوال این افرادو بپرسید یعنی اینجوری آدما احتیاج دارن حالشون پرسیده بشه یه گروه ازون آدما آدماییکه بتازگی جدا شدن! یکی از دوستام پیام داد: «دارم جدا میشم برام دعا کن :( » میدونی چیه؟ فقط من میفهمم این جمله چه معنی ای میده. خیلی حالم گرفته شد، چند تا سوال پرسیدم ولی فایده نداره اینجور وقتا نمیخای حرف بزنی و اونم حرف زیادی نزد. خیلی نگرانشم فقط میتونم مثل دبیرکل سازمان ملل ابراز نگرانی خودمو اعلام کنم. آخه بچه چی میشه؟ نمیذاره این دختره دو خط تایپ کنم!!!!! :////// خدایا صبر بده///

برچسب: نویسنده: پویان رحیمی تاريخ: يکشنبه 18 ارديبهشت 1401 ساعت: 0:24

یه حسی از بچگی داریم که سال نو میشه، زمین زنده میشه، لباس نو میپوشیم و تصمیمای جدید! بهترین وقته برای تغییرات مثبت. همین الان که میخاستم سیاه و ناامید بنویسم که سال هم نو شد و هیچی عوض نشد! ینی نمیشه ، خب قرار نیست بشه. آدما اخلاقای بدشونو با خودشون میارن سال جدید، هیچ فرقی بین آخرین ثانیه ی سال قبل با اولین ساعته سال جدید وجود نداره. خب داشتم میگفتم که همین الان که میخاستم با یاس فلسفی شروع کنم و این افکار داشتن ردیف میشدن، این فکر هم هجوم آورد که تغییرو باید از درون خودم آغاز کنم، یجورایی خیلی زیادی مثبت فکر میکنم همیشه. دیگه الان واقعا وقتش بود که حسابی ناله کنم بخاطر امروز که اتفاقات گندی درش افتاد و از صبح یریز دارم اشک میریزم و مالامال از غم و غصه ام. ولی اون دختره باانرژی درونم هی همش داره حرفای خوب خوب میزنه تا حالمو خوب کنه، تلاشش قابل تقدیره، خوب بزرگش کردم اینجا داره به دردم میخوره ، هر چند دلم میخاد با پشت دست بکوبم تو دهنش و بگم ساکت لطفا جای من نیستی بفهمی چقدر غمم عمیقه. چیکار میکنن آدما؟ سال قبلو جمع بندی میکنن و اهداف سال جدید رو مینویسن؟ حالا اینقدرم لازم نیست حوصله سربر باشیم. در کل سال قبل نقطه ی شروع خیلی اتفاقات مثبتی برام بوده، که هنوز توشون بی تجربه ام، این شروعها احتیاج به زمان دارم تا جون بگیرن و ریشه بدن و تا میوه دادنشون حالا حالاها فاصله است. یکی همون پیج فروش آنلاین که امسال وارد دومین سالش شد و منم تا تونستم غرشو اینجا زدم، خوب داره انگار پیش میره، بازم به زمان احتیاج داره و صبوری و ... پول!!! استارت بعدی سال قبل شروع برنامه نویسی بود بعد از وقفه ی پونزده ساله!!! الان خیلی باهاش چالش دارم ولی بهش امیدوارم و نورامیدمه. شروع دیگه ی مشخصی توی ذهنم

برچسب: نویسنده: پویان رحیمی تاريخ: يکشنبه 18 ارديبهشت 1401 ساعت: 0:24

خیلیا اطلاع دارن، یعنی دقیقا همه کسانیکه منو از نزدیک توی دنیای واقعی میشناسن میدونن مدتی درگیری بیماری روحی روانی بودم در حدیکه بیمارستان بستری شدم، خب خیلی اوضاع دراماتیک بود و از کنترل من خارج شده بود. چند هفته پیش دوستم پیام داد که بیماری مادرش عود کرده و توی تعطیلات سال نو هستیم و دکترش هم نیست!!! من اسم و آدرس دکترم رو بهش دادم و البته میدونستم بیمار جدید قبول نمیکنن ولی خب کار دیگه ای ازم برنمیاومد. امشب و همین الان دوستم پیام داد و خیلی خوشحال بود ، تونسته بودن ویزیت بشن توسط اون پزشک روانپزشک و خیلی امیدواری بهشون داده بود حتی تشخیص بیماری رو هم عوض کرده بودن. اینقد خوشحال شدم براش که خدا میدونه، 15 سال بیماری! خیلی زیاده . سالهایی که یه مادر میتونست پشتوانه ی بچه هاش باشه و این بیماری از پا دراورده بودتش! با تمام وجودم براشون میخام که طعم مادر داشتن رو بچشن، مادرشون شفا پیدا کنه و روند درمانش به بهترین نحو پیش بره. کی میدونه شاید من مریض شدم که برم دکتر و سالها بعد ایشون رو معرفی کنم و درمان یک مادر. حتی اگر دلیل بدنیا اومدن هم بود من راضیم که بدنیا اومده باشم تا فقط یه نفرو معرفی کنم تا دل بچه هاش شاد بشن تا یه مادر به یه خانواده برگرده! باورکردنی شاید نباشه ولی کی میفهمه روزایی که به مادرت احتیاج داری ولی کنارت نداریش یعنی چی؟! 

برچسب: نویسنده: پویان رحیمی تاريخ: يکشنبه 18 ارديبهشت 1401 ساعت: 0:24

صفحه بندی